الشيخ أبو الفتوح الرازي

7

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجانُ ( 1 ) ، لؤلؤ و مرجان از درياى شور بر آرند ( 2 ) از عذب برنيارند ( 3 ) و چنان كه گويند : خرج القوم الى موضع كذا ، فاخذوا زادهم ، و « زاد » ، بعضى از ايشان دارند ، پس براى آن كه هر دو به يك جاى بود ( 4 ) اضافت با ايشان كرد كه ماهى زاد هر دو بود . * ( فَاتَّخَذَ سَبِيلَه فِي الْبَحْرِ سَرَباً ) * ، اى مسلكا و مذهبًا ، راهى بكرد در دريا . و در كيفيّت آن خلاف كردند ، ابّى كعب گفت از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه گفت : چندان كه ماهى مىرفت راهى پيدا مىشد در دريا و آب از اين جانب و از آن جانب بماند ، با هم نيامد ، موسى - عليه السّلام - بر آن راه برفت تا به خضر رسيد . عبد اللَّه عبّاس گفت : آب شكافته شد تا ماهى به گل رسيد ، بر گل برفت ، اثر رفتن او در گل پيدا شد . موسى بر آن اثر برفت و هر كجا ماهى بر آن ( 5 ) برفت خشك شد مانند سنگ . عبد اللَّه عبّاس روايت كرد از ابىّ كعب كه رسول - عليه السّلام - گفت : چون به صخره رسيدند ، [ 2 - پ ] سر بر صخره نهادند و بخفتند ، ماهى در زنبيل بجنبيد . موسى خفته بود و جوان بيدار بود ، مىنگريد تا ماهى شور بريان كرده از زنبيل بر آمد و در دريا شد و چندان كه در آب مىرفت ( 6 ) طاقى پيدا مىشد چنان كه سرب باشد . چون موسى از خواب برخاست ، جوان فراموش كرد كه موسى را بگويد ، از آن جا ( 7 ) برفتند و آن شب برفتند تا بر دگر روز چاشتگاه . موسى - عليه السّلام - خسته ( 8 ) بود و گرسنه شده بود ، گفت : * ( آتِنا غَداءَنا ) * ، او را به حديث موسى - حديث ماهى رفتن ( 9 ) در دريا - ياد آمد . قتاده گفت : خداى تعالى ماهى را زنده كرد تا از سفره بيرون آمد و سر به دريا نهاد و در دريا برفت ، چندان كه ( 10 ) او برفت آب بيفسرد تا مانند راهى از يخ بر آب پيدا شد تا موسى بر آن جا رفت و به خضر رسيد . كلبى گفت : يوشع بن نون وضو مىكرد از آب دريا ، و در دريا چشمه‌اى بود كه

--> ( 1 ) . سورهء رحمن ( 55 ) آيهء 22 . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : برآيد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : برنيايد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : بودند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : به راه . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها مانند . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها برخاستند و . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : مانده . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : و رفتن او . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : چنان كه .